تبليغاتX
بـــنــام خـــــالـــــق عــشـــق







دلم گرفته

 دلم گرفته است...ميخاهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد حال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت

soltsne gham



نوشته شده در ساعت 11:38 توسط مـــــــــــــن و دلـــــــــــــــــــم
[ ] | مطالب مرتبط ( حرف دل ) | لینک ثابت


من

manwa delam



نوشته شده در ساعت 16:8 توسط مـــــــــــــن و دلـــــــــــــــــــم
[ ] | مطالب مرتبط ( من گویم ) | لینک ثابت


کاش

 

کاش بودم لاله تا جویند در صحرا مرا

 

کـاش داغ دل هویدا بود از سیما مرا

 

                کاش بودم چون کتاب افتاده در کنج خموش

 

                تــا نــگردد روبرو جز مـردم دانا مرا

 

کاش بودم همچو عنوانی نشان در روزگار

 

تا نه بیند چشـم تنگ مـردم دنیا مرا

 

                کــاش بــودم شمع تـا بهـر نـگاه دیگران

 

               در مـیـان جمــع سـوزانند سـر تا پا مرا

 

کاش بودم همچـو شبنم تا میان بوستان

 

بود هر شب تا سحردر دامن گل جا مرا

 

                 سلطان غم



نوشته شده در ساعت 11:14 توسط مـــــــــــــن و دلـــــــــــــــــــم
[ ] | مطالب مرتبط ( حرف دل ) | لینک ثابت


امروز

امروز چه بی قرارم از نوشتن،امروز عنان مرا گرفته
به گوشه ی ذهنم می رود ...خاطرات آرزوهاو...
بگذار هر چه می خوهد بکند ،دلش شاد باد...
تلخ کامی هایم را به رویم می آورد ،می گریم...
گناهانم را نشانم می دهد ،خجل می شوم
آرزوها یم را ورق می زند ،امیدوار می شوم
بر گذشته می نگرد :قلبم می لرزد...
حسرت را نشانم می دهد ،خنده ام می گیرد ...
انگار قیامت شده:
به حساب خود برسید قبل از اینکه به حسابتان برسند
می خواهم غرق خودم شوم ،غرق خودم و خدای خودم...
یعنی می شود!! از این زمین و زمینیان کنده شدن...فقط
یک رویاست یا...دل کندن اراده می خواهد ،دل بستن حماقت!!
حماقت اش را داشتم ،اراده اش را نمی دانم...
دوباره شور وداع در من حضور نوشتن شده ،یکی می رود
و دیگری می آید!!چه دنیای هماهنگی!....
چشمانم را می بندم ،همه جا سیاه می شود ،دیگر
چیزی در چشمانم جایی نداد...شاید هم چیزهایی هست
برای دیدن ولی نیاز به روشنایی است...
یعنی می شود؟!
مثل موشی شده ام که در قفس مدور ...و این یعنی
به هیچ جا نرسیدن ،همان جا ماندن ولی امید داشتن....
چقدر قلبم سنگین شده ،نمی دانم مالامال از چیست؟!
غصه هایی که نام ندارند...و نام هایی که ....آه می آورند....
چه بی سواد مانده ام ...،غم هایم را می شمارم،چه یاران
با وفایی!هیچ گاه ترکم نمی کنند....یارانی که قلبم را به
تپش می اندازند ،و چشمانم را جوشان می کنند.....
دوستشان دارم،پس دم بر نمی آورم...هر که رفته غمش
مانده ....آدمیان بی وفا ....کاش آدمها مثل غمها ماندگار
دارد غروب می شود اما ابرها خورشید را به مهمانی برده اند
امروز آسمان خون نمی گیرد....
کاش فردا هم طلوع نمی کرد ....نه!طلوع می کرد ،اما
من نمی دیدم....اینطور بهتر است،شاید طلوع برای
بعضی شروع باشد ...بیچارگان نمی دانند هر شروع
با خود غم می آورد،دلشان به چه چیزهایی خوش است؟....
من که از هر چه آغازبیزارم که در پای همین پایان ها
گیر کرده ام ...آنقدر کوله بار غمم پر شده که نمی دانم
به پایان می رسم یا نه...نمی دانم ...شاید هم خود به همه
پایان بدهم!!!چه جسارتی می خواهد ...حقی که فقط
باید بدهد ،مضحک نیست،خود نمی توانی بگیری!
اگر بگیری،زنجیر می شوی !....این خلاصه اش است!
دلم می خواهد فریاد شوم،خراب هر چه بیداد...آن زمان
آرام می شوم ،از هر چی بدی رسته،آزاد چون ...یک نگاه...
کلمات همچنان می جوشند وقتی داغ کرده ام و می سوزم....
چشمانم نمی بینند و دستانم ....پودر شد!کلمات همچنان می جوشند!


نوشته شده در ساعت 16:5 توسط مـــــــــــــن و دلـــــــــــــــــــم
[ ] | مطالب مرتبط ( حرف دل ) | لینک ثابت



آمار و امکانات

وبلاگ ما را صفحه خانگی خود کنید        اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !    لینک RSS    افراد آنلاين:     تعداد بازديدهای کل:

This Template designed by Manwa Delam , Copyright © 2006 - 2007 All Rights Reserved