|
|
باز گویم غم دل را که تو دلدار منی
در غم و شادی و اَلَم یار منی
جز گل رویِ تواَم در دو جهان یاری نیست
چهره بگشای ز رویم که تو غمخوار منی
چشم بیمار تو ای می زده، بیمارم کرد
پای بگذار به چشمم که پرستار منی
مَحرَمی نیست که مرهم بنهَد بر دل من
جز تو ای دوست که خود مَحرَم اسرار منی
زاری از غمزه ی غم زایِ تو پیش که کنم؟
باکه گویم که تو سرچشمه ی آزارِ منی؟
بر گشا موی خم اندر خم و دست افشان باش
به خدا، یار منی، یارمنی، یار منی
نوشته شده در ساعت 11:31 توسط مـــــــــــــن و دلـــــــــــــــــــم شیرین تر از آنی بشکر خنده که گویند
ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام
چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی
گوئی بدهم کام و جانت بستانم
ترسم ندهی کام و جانم بستانی
چشم تو خدنگ از سپر جان گذارند
بیمار که دیدست بدین سخت کمانی
چون اشک بیندازیش از دیده......
آنرا که دمی از نظر خویش برانی نوشته شده در ساعت 11:24 توسط مـــــــــــــن و دلـــــــــــــــــــم
نوشته شده در ساعت 14:53 توسط مـــــــــــــن و دلـــــــــــــــــــم
نوشته شده در ساعت 20:16 توسط مـــــــــــــن و دلـــــــــــــــــــم
زندگی چیست خون دل خوردن
زندگی
زندگی
زندگی
زندگی
زندگی
ز یر د یو ا ر آ ر ز و مر د ن
نوشته شده در ساعت 10:20 توسط مـــــــــــــن و دلـــــــــــــــــــم |
This Template designed by Manwa Delam , Copyright © 2006 - 2007 All Rights Reserved